
آرشیو وب هفته دوم تیر ۱۴۰۴ هفته دوم تیر ۱۴۰۳ هفته دوم مرداد ۱۳۹۹ هفته اوّل تیر ۱۳۹۹ هفته سوم خرداد ۱۳۹۹ ...
ادامه مطلب
آرشیو وب هفته دوم تیر ۱۴۰۴ هفته دوم تیر ۱۴۰۳ هفته دوم مرداد ۱۳۹۹ هفته اوّل تیر ۱۳۹۹ هفته سوم خرداد ۱۳۹۹ ...
ادامه مطلب
خیلی وقته ننوشتم، البته اینجا ننوشتم. نوشتههای قبلی را نگاه میکردم، چقدر خیلی چیزها تغییر کرده و خیلی چیزها هنوز مونده، درحال تغییر شاید کمتر متوجهش شدم آخرین نوشته سال ۹۹ بود ... چه ها گذشت در این مدت ... و همچنان در راه هستم، به مرحله سختی رسیدم خیلی سخت ، با این تفاوت که بدن هم فرسوده تر از گذشته شده سرزدن به اینجا شبیه رفتن در تونل زمانهگاهی سر میزدم و میگذشتم ولی اینبار این فاصله و گذشته و اتفاقات در ذهنم در حال مرور شدنه ... لبخند ملیحام رو حس میکنم... آفرین ، خوبه بخوانید...
ادامه مطلب
دلگیرم این روزها، یه جور دیگه ای دلگیرم، دلم میخواست با یکی حرف میزدم سرم رو روی شونه هاش میزاشتم و حرف میزدم و گریه میکردم و نوازشم میکرد و بغلم میگرد و گوش میداد و می گفت درستش میکنیم ... یه دوست فا...
ادامه مطلب
و این دو هفته هم گذشت ، و چه سخت و در پایان خوب. + بماند به یادگار از این ایام ، دلتنگ این روزها خواهم شد....
ادامه مطلب
هیچوقت مشکلات به طور کامل حل نمیشن. جذابیت عبور از سختی ها به اینه که تنها ازشون عبور میکنی، خب، مسیری که من در این دو سال در پیش گرفتم راهی نیست که به پایان برسه ، همین که سختی و درد و حال خوبش به هم...
ادامه مطلب
امشب برای اولین بار صدای جیغ خودم را شنیدم.خیلی جیغ به خودم بدهکارم....
ادامه مطلب
ده ماه کنکاش و شخم زدن خود، خیلی جسارت می خواهد. خیلی شجاعت می خواهد. ده ماه ِxa0بسیار سخت و شیرین این سختی را دوست دارم مثل کندن زمین و پیدا کردن گنج است . در این راه خیلی چیزها را از دست دادم خیلی چیزها،xa0بارها شکستم و بلند شدم بارها و بارها،xa0چیزهایی در خودم دیدم که گاهی حتا از خودم ترسیدم ، اما پشیمان نیستم ، هیچ پشیمان نیستم.xa0بازهم به لحظه های دردناکی نزدیک می شوم ولی میدانم که توانش را خواهم داشت. توانش را خواهم داشت . یکبار فرصت زندگی بیش از اینها ارزشمند است ....
ادامه مطلب
بیایم و بین همه ی گرفتاری ها و دغدغه های روزمره مون ، ده مربوط به دقیقه حرف فقط ده مربوط به دقیقه حرف رو یک گوشه ای آروم روی زمین بنشینیم و تنفس صحیح انجام بدیم (تنفس با دهان بسته و باد کردن و خالی کردن شکم)xa0 ده مربوط به دقیقه حرف بنشینیم ...
ادامه مطلب
امروز مربوط به استیون حرف مربوط به هاوکینگ حرف از دنیا رفت ... در واقع جسمش از روحش دیسکانکت شد ... کسی که شبیه ما نبود .. نه جسمش و نه روحش و نه رویاهاش ... او جسمش رو انتخاب نکرده بود ، همونطور که من و تو جسممون رو انتخاب نکردیم ولی او شیوه ی زندگیش رو انتخاب کرده بود ......
ادامه مطلب
xa0 آوردن اسم عکاسxa0ِ یک عکس کنار عکس، یک رفتار طبیعیه و هیچ منتی بر سر عکاس نیست. اگر غیر از این باشه میشه دزدیxa0 # مربوط به فرهنگ حرف ـ مربوط به سازی حرف ...
ادامه مطلب
چقدر تحمل انتظار کشیدن و منتظر موندن داریم ؟! . تازگیا خیلی تحملم در انتظار کم شده، لازمه روش کار کنم ....
ادامه مطلب
البته که پاییز یه چیز دیگه ست، یه حال دیگه ست، به نظرم توی پاییز فقط باید به ریزه کاری های طبیعی جهان توجه کرد، توی شهر کم شده باید بگردی و تیز باشی ولی خب حداقل آسمون هنوز بکره. در عین حال پاییز میگه یکم هم تو خودت سیر کن، میگه خودت باش و جهان. امروز حال ِخوشی دارم که مدتها گم شده بود، فقط چون صبح رو زودتر بیدار شدم، فرصت بود و صبح رو لمس کردم. حالxa0ِ خوش رو چطور میشه توصیف کرد؟!xa0...
ادامه مطلب
دلم میخواد مدتی بیخیال همه چی بشم ، لودِگی کنم ، ولگردی کنم ، به هیچی فکر نکنم.دلم خواست موزیک گوش بدم ، دلم خواست گوش ندم.دلم خواست کتاب بخونم ، دلم نخواست نخونم.دلم خواست هدفمند کتاب بخونم ، دلم نخواست نخونم.دلم خواست بی خودی پیاده روی کنم، دلم نخواست نکنم.دلم خواست یه راست بیام خونه ، دلم نخواست یه راست نیام خونه.دلم خواست گوشیم روشن باشه ، دلم نخواست نباشه.دلم خواست تلگرام چک کنم ، دلم نخواست نکنم . دلم خواست ایمیل چک کنم ، دلم نخواست نکنم....دلم خواست این متن و ادامه بدم ، دلم نخواست ا...
ادامه مطلب
گاهی بی دلیل پیشنهادی که از دنیا بهت میشه رو بپذیرxa0تقریبن ده روز پیش صبح دوشنبه توی تاکسی با دیدن نور خورشید که از بین ابرها عبور میکرد جسمم از جایی که بود جدا شد .. بین ابرها داشتم با خدا حرف میزدم و دعا میکردم ... و تلفنم زنگ خورد .. پیشنهادی شد و بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ فکری پذیرفتم - حتا الان هم نمیخوام فکر کنم که کار درستی بود یا نه - من اینطور بهش نگاه میکنم که این یه هدیه بود ... xa0 اون رو...
ادامه مطلب
رها ، در آغوش خدا - رژه داشتمxa0قسمتی از کتابی در مورد عکاسی می خوندم ، بعد از نیم ساعت کتاب رو بستم و گذاشتم کنار ، احساس میکنم چیزی از نوشته هاش یادم نیست انگار هیچی نخوندم . در حین خوندن کتاب دوستان و گفته هاشون و اتفاقات توی ذهنم عبور می کردن و در عین حال کلمات و سطر های کتاب از جلوی چشم...
ادامه مطلب
رها ، در آغوش خدا - شیرینی شیرینی بر پلی که از روی رودخونه ای آروم میگذره ایستادم ، ماهی ها توی رودخونه حال رفت و آمدن. سرم رو به سمت آسمون میچرخونم ، آبی با ابرهای نرم ِ سفید همه جا رو پر کرده . رو به روم در افق دالانهای نوری رو میبینم که به همه سمت پاشیده شدن .. شراره های خورشید تمام ...
ادامه مطلب
رعد و برق شعر دلتنگی باران را سرودخاطره بوی بارانxa0ِ تابستان را خرید ----------------------------------------------- کودکی میکنیم ، قهر میکنیم ، مثل بچگی . قهر میکردیم و دلتنگ میشدیم . مثل الان که آسمون فریاد کشید و ابر کمی اشک ریخت ، ولی بغض خالی نشد ... توی دلمون باهم حرف میزنیم ، ببین چه آسمونی ش...
ادامه مطلب
همیشه می گفت ببین توی بچگیت چی می خواستی .. رویای بچگیت چی بوده ..xa0من جز خاطراتی تلخ چیزی به یاد نداشتم ... و از اون موقع هر روز بهش فکر میکردم که من رویای بچگیم چی بوده ؟! داشتم ؟! گمش کردم ؟!xa0 دیروز بی هوا بدون هیچ فکری یهو گفتم نوبسندگی ، نوشتن ، از بچگی رویام بوده ... و این روزها داره پررنگ میشه...
ادامه مطلب
مشکلات هر چقدر هم که سخت باشه .. تو بهترین بازیت رو انجام بدهxa0 رسالت تو همینه ، فقط خوب بازی کن .بهترین بازی الان اینه که بفهمی غصه خوردن چیزی رو حل نمیکنه .. فقط زندگیت رو بکن و دعا کن و ایمان داشته باش که خدا بهترین ها رو فراهم میکنه .. خدا بیماری ها رو شفا میده .. ایمان داشته باش. ...
ادامه مطلب