
گاهی بی دلیل پیشنهادی که از دنیا بهت میشه رو بپذیرxa0تقریبن ده روز پیش صبح دوشنبه توی تاکسی با دیدن نور خورشید که از بین ابرها عبور میکرد جسمم از جایی که بود جدا شد .. بین ابرها داشتم با خدا حرف میزدم و دعا میکردم ... و تلفنم زنگ خورد .. پیشنهادی شد و بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ فکری پذیرفتم - حتا الان هم نمیخوام فکر کنم که کار درستی بود یا نه - من اینطور بهش نگاه میکنم که این یه هدیه بود ... xa0 اون رو...
ادامه مطلب
xa0 چند شب پیش خواب ویزلی ها رو میدیم دیشب خواب موجودات زرشکی رنگ بزرگ .. یکم شبیه سوسک بودن .. ولی سوسک نبودن .. . . داشتم به این فکر میکردم که خواب یه دریچه ست برای رهایی وخب وقتی که میخوابیم بخشی از روحمون از جسم جدا میشه شاید به خاطر همینه که توی خواب هر چیزی اتفاق میافته وهر جایی میتونیم بریم و مثل این خوابهای اخیر من موجودات عجیب ببینیم در بیداری خیلی درگیر جسم میشیم و کمتر این اتفاقات رو در بیداری میبینیم .. در بیداری روح رو فراموش میکنیم .. اگرچه در بیداری هم میتونه پیش بیاد همونطور که ب...
ادامه مطلب
چقدر دوستانی هستن آدمهایی که با یادشون حالت خوب میشه با دیدن تصویرشون توی ذهنت .. لبخند به لبهات میاد و کلی انرژی میگیری آزاده .. یک همکار بود .. یه دختر ریزه میزه .. شاد و پر انرژی .. استاد انگلیسی انقدر که گاهی توی فارسی لهجه داشت دایی جان ... و و وxa0 تعدادشون کمه ولی دوستداشتنی هستن .. انقدر همشون مشغله دارند که فقط میشه یادشون کرد از خدا ممنونم بابت تجربه ی دوره ای از زندگی در کنارشونxa0...
ادامه مطلب
راههای خدا خردمندانه اند و چاره های او حکیمانه. xa0 چقدر به خدا ایمان داری؟...
ادامه مطلب
یه حالxa0ِ خوش ِ صبح گاهی ... یه روز ِخوشxa0ِ عالی رو در پی داشت ......
ادامه مطلب
روز به روز بیشتر از آدمها میترسم ..xa0 روز به روز بیشتر به این میرسم، که تا میتونی از آدمها فاصله بگیر .. تا میتونی خوشبین نباش بهشون ..xa0 تا میتونی فاصله بگیر .. تا میتونی صمیمی نشو ..xa0 دنبال کشف آدمهای جدید نباش ... حصار نامرئی تنهایی ت رو جلوتر ببر .. و .. از اونجا بهشون خوش آمد بگو .. خودت خودت رو درک کن .. تا نیازی نباشه دیگری تو رو درک کنه...
ادامه مطلب
بعد از کار .. پیاده روی xa0 میدون ولیعصر تا چهار راه ولیعصر ... تا شاید کمی ......
ادامه مطلب